• Facebook
  • Yahoo
  • Twitter
  • Google
  • Live
login Sign Up
  • Facebook
  • Yahoo
  • Twitter
  • Google
  • Live
tirasis network helps you connect and share with the people in your life.
Captcha Challenge

Status Update: #525

8811
January 12, 2015
رامین
January 12, 2015 11:31 pm
بی تو مهتاب شبی باز هم از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم



ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت


آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام


خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آمد كه تو به من گفتی از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن


آب آیینه ی عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا كه دلت باد گران است

تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن


با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم


روز اول كه دل من به تمنّای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نگسستم

باز گفتم كه تو صیّادی و من آهوی دشتم


تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم


اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت


اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید


یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم ، نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم


نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم

بی تو امّا به چه حالی من از این كوچه گذشتم
See All Friends
1
Captcha Challenge

Status Update: #525

8811
January 12, 2015
رامین
January 12, 2015 11:31 pm
بی تو مهتاب شبی باز هم از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم


شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم


در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید ، عطر صد خاطره پیچید


یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم



ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت


آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام


خوشه ی ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ


یادم آمد كه تو به من گفتی از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن


آب آیینه ی عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است


باش فردا كه دلت باد گران است

تا فراموش كنی چندی از این شهر سفر كن


با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم


روز اول كه دل من به تمنّای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم


تو به من سنگ زدی ، من نرمیدم ، نگسستم

باز گفتم كه تو صیّادی و من آهوی دشتم


تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم


اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت


اشك در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید


یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم ، نگسستم ، نرمیدم


رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم


نكنی دیگر از آن كوچه گذر هم

بی تو امّا به چه حالی من از این كوچه گذشتم
See All Friends
1
هیچ هدیه ای برای نمایش وجود ندارد